×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

true

ویژه های خبری

true
    امروز  پنج شنبه - ۳ اسفند - ۱۳۹۶  
it is true
true
true
خودم را جدا از خلق نمی‌دانم / برای توسعه انسان‌محور، یک مهندس نیاز نیست / یک مدیریت و نگاه اجتماعی نیاز است / با دید پیمانکاری در مدیریت شهری مخالف هستم

خودم را جدا از خلق نمی‌دانم / برای توسعه انسان‌محور، یک مهندس نیاز نیست / یک مدیریت و نگاه اجتماعی نیاز است / با دید پیمانکاری در مدیریت شهری مخالف هستم


«هر جا بودیم بحران هم با ما بود» / «بیش از ۵۰ کشور دنیا را دیده و در ۴ قاره مختلف زندگی کرده‌ام» / «از دانشگاه زیر گنبد بازار تبریز فارغ‌التحصیل شده‌ام» / «اگر به دنبال توسعه انسان‌محور باشیم، برای اداره انسان، یک مهندس نیاز نیست! یک مدیریت و نگاه اجتماعی نیاز است.» / «با کار پیمانکاری مشکلی نداریم، با دید پیمانکاری در مدیریت شهری مخالف هستیم.» / «تمام بدنه شهرداری برخلاف تصوراتی که در جامعه هست، یک بدنه فاسد نیست» / «مسئولان ما در تبریز هیچ‌گاه بیرون نگر و اهل ریسک نبوده‌اند» / «خودم را جدا از «خلق» نمی‌دانم» / «از مدل توسعه‌ای تهران یک الگوبرداری کرده‌ایم و در سطحی کوچک‌تر و ضعیف‌تر در تبریز عملیاتی کرده‌ایم!» / «ما تصور می‌کنیم برای اینکه چیز جدیدی بسازیم، باید چیزهای قدیمی و سنتی را نابود کنیم» / «چینش مدیریتی ما چینش برنامه‌ای و چینش هدف محور نیست، چینش سیاسی و رانتی است.» / «حضور زنان در مجموعه شهرداری را یک نیاز و یک باید می‌دانم نه یک شوی تبلیغاتی» / «آرزوی قلبی من این است که تبریز روزی واقعاً شهر «بهترین‌ها» باشد» / «باید با توسعه فرهنگی به سمت رفع این محدودیت‌ها برویم.»

می‌خواهم خودشان را معرفی کنند، هرچند اکثریت شهروندان تبریزی از انتخابات مجلس اسم و تصویر او را به یاد دارند. پاسخ می‌دهد: «من میرعلی اصغر الموسوی، بچه انقلاب». دوستان و هم‌سنگرانش در دوران جهاد و جنگ او را «مرد بحران» معرفی می‌کنند. من و بخش زیادی از مردم تبریز نیز او را با عنوان «دیپلمات اصلاح‌طلب» می‌شناسیم. میرعلی اصغر الموسوی امروز یکی از جدی‌ترین گزینه‌های تصدی شهرداری تبریز و گزینه اصلی اصلاح‌طلبان برای اداره شهر است. هرچند از نظر سنی جزو «ژنرال‌ها» محسوب می‌شود، ولی نگاهش به موضوعات شهری چنان «نو» و به‌روز است که من جوان دانشجو را متعجب می‌کند. در گفتگو، صمیمی و خوش‌صحبتی خاص خود را دارد، همراه با خاطرات گسترده‌ای که پیوست پاسخ‌هایش به سؤالات ما قرار می‌دهد که البته برای کوتاه کردن مصاحبه مجبور از حذف این خاطرات بوده‌ایم.

متن کامل گفتگوی ستاک با میرعلی اصغر الموسوی را در ادامه می‌خوانید:

 

«من میرعلی اصغر الموسوی، بچه انقلاب»

* آقای الموسوی، لطفاً برای شروع مختصری از خودتان بگویید:

از من پرسیدن خودت را معرفی کن؛ گفتم میرعلی اصغر الموسوی، بچه انقلاب. قبل از انقلاب به‌عنوان یک دانشجو به تحصیل و فعالیت سیاسی در دانشگاه‌ها مشغول بودم. بعد از انقلاب نیز از روز نخست در برهه‌های مختلف در مجموعه‌هایی که نیاز بوده برای سربلندی انقلاب فعالیت کرده‌ام. ضابط قضایی، جهادگر، رزمنده، سفیر و دیپلمات.

 

«برنامه‌ای که در بی‌برنامگی بعد از انقلاب توانست موفق عمل کند»

* زندگی مدیریتی میرعلی اصغر الموسوی را معمولاً در دو بخش مهم تقسیم می‌کنند. دوران حضور در جهاد و دوران حضور در وزارت امور خارجه. از فعالیت‌های خود در جهاد بگویید:

آن چیزی که در جهاد فعالیت‌های من رو متمایز کرد، در کنار ایثار برادرانی که در مجموعه تلاش می‌کردند، نوع نگرشی بود که داشتم. من رشته تحصیلیم حقوق بود. دنیای بیرون از ایران را دیده بودم و این باعث شد آنچه تا آن روز در مناطق مختلف دیده بودم با دید استراتژیکی که داشتم ترکیب شود و حاصل آن برنامه‌ای باشد که در بی‌برنامگی بعد از انقلاب توانست موفق عمل کند؛ و این باعث شد جهاد خداآفرین در استان و کشور زبان زد گردد. البته صرفاً فعالیت عمرانی نبود. فعالیت‌های اجتماعی و ارتباطی که با خلق داشتیم، طرح‌هایی که برای ذخیره نفت اجرا شد و مانع از تداوم تخریب جنگل‌های خداآفرین شد؛ کانال‌های انتقال آب، تغییر پوشش درختان میوه منطقه، آموزش و توسعه ماهیگیری، مرغداری و دام‌پروری و …

«هر جا بودیم بحران هم با ما بود»

* دوستانتان معمولاً شمارا «مرد بحران‌ها» معرفی می‌کنند، چرا مرد بحران؟!

اصل حضور من در خداآفرین به دلیل وجود بحرانی بود به اسم «ساوالان۸» در آن منطقه به وجود آمده بود. اقداماتی توسط چریک‌های فدایی در آن منطقه صورت می‌پذیرفت که باید کنترل می‌شد و تلاش ما این بود که بدون درگیری این بحران حل شود که خوشبختانه چنین هم شد. مورد دیگر موضوع «مسجدسلیمان» بود. در این منطقه بحران داشتیم تا جایی که کمیته‌ها، رئیس شهربانی را از شهر اخراج کرده بودند. یا موضوع خلق عرب و بحران‌های موجود در مرزها بود که به‌عنوان دادستان امور مرز منصوب شدم. یا مواردی بود که با شهید مصطفی چمران در زمان وزارت جنگ همکاری داشتم. من نمی‌دانم چرا به من مرد بحران می‌گویند ولی از وقتی چشمم را باز کردم داخل بحران بوده‌ام. کجا هم رفتیم، بحران سراغمان آمد. به باکو رفتم، بحران توده‌ای‌ها پیش آمد. به نیکاراگوئه رفتیم، بحران کونتراگیت بود. خوشبختانه در کلمبیا موضوع خاصی نبود ولی به سودان که رفتیم موضوع کودتای سیاسی البشیر پیش آمد. در خود دوران حضور در وزارت خارجه قضیه «کودرموخ» بود. یا موضوع صلح اوگاندا بود که گاه شرایطی پیش می‌آمد که ۷۲ ساعت مداوم در حال مذاکره بودیم و مجبور بودیم به‌نوبت استراحت کنیم ولی مذاکره را ادامه دهیم که خوشبختانه این مسئله نیز حل شد و تفاهم‌نامه آشتی نوشته شد. نمی‌دانم چرا دوستان چنین تعبیری به کار می‌برند، ولی واقعاً هر جا بودیم بحران هم با ما بود. (با خنده)

 

«بیش از ۵۰ کشور دنیا را دیده و در ۴ قاره مختلف زندگی کرده‌ام»

* همان‌طور که در صحبت‌های شما بود، حضور و زندگی در کشورهای مختلفی را تجربه کرده‌اید. یکی از شاخص‌های انتخاب شهردار از طرف شورا هم همین موضوع است. از حضور خود در خارج از ایران و فعالیت‌هایی که داشته‌اید، بگویید و آیا تصور می‌کنید در صورت انتخاب شما به‌عنوان شهردار تبریز، این موضوع در عملکرد مثبت شما در شهرداری بتواند نقش ایفا کنید؟

حضور من در خارج از کشور به دو قسمت تقسیم می‌شود. سفرهایی که خودم به دلیل علاقه به سفر داشته‌ام و سفرهایی که به‌عنوان مأموریت‌های کاری در وزارت امور خارجه پیش‌آمده است. من بیش از ۵۰ کشور دنیا را دیده‌ام و در ۸ کشور دنیا زندگی کرده و تجربه زندگی در تمام قاره‌های جهان به‌غیراز استرالیا و آمریکای شمالی را داشته‌ام؛ بنابراین این نوع زندگی به من یک دید کلی داده است و سعی کرده‌ام همواره از این تجاربی که به دست آورده‌ام، استفاده کنم. معمولاً بعد از بازگشت از سفرهای خارجی خدمت مسئولین وقت می‌رسیدم و آنان را در جریان پروژه‌هایی که در کشورهای دیگر دیده بودم، قرار می‌دادم که تا کشور نیز اجرا گردد. بلی این‌ یک حقیقت است که به‌تبع حضور من در کشورهای مختلف، یک دید بین‌المللی در من ایجادشده است. اگر به استراتژی ارائه‌شده توسط من برای اداره شهر تبریز نیز توجه کنید، این موضوع را شاهد خواهید بود. وقتی من از احداث تونل اسمارت صحبت می‌کنم، خوب این‌یک پیشنهاد من‌درآوردی نیست!

یا وقتی می‌گویم الفبای ترافیکی تبریز باید اصلاح و بروز شود، به خاطر همین حضور من در خارج از کشور است. الفبای ترافیکی ما و علائم و خط‌کشی‌های ما قدیمی و ازکارافتاده است. امروز در جهان «خط زرد» در رانندگی حاکم است و «خط سفید» ازمیان‌رفته است. این خط زرد است که شما را در رانندگی هدایت می‌کند. امروز تابلوهای اعلام مسیر و هشداردهنده از حالت عمودی و کنار جاده‌ای درآمده و همگی به کف خیابان آمده است تا تمرکز راننده در حین رانندگی از مسیر خارج نشود و حضور عابران و درختان و … مانع دید تابلوها نگردند.

این موضوعات در کنار خیلی از مسائل دیگر، تجاربی است که من از زندگی در خارج از ایران به دست آورده‌ام و احساس می‌کنم در اداره شهر به کار خواهد آمد. واقعیت این است که باید از تجارب کشورهای دیگر در اداره شهر بهره برد. وقتی می‌گوییم مدیریت و رهبری شهری، «شهروند محور» باشد نه «شهرمحور» به خاطر همین موضوع است. امروز شهرهایی که انسان‌محور مدیریت می‌شوند، وضعیت شهری مناسب‌تری دارند و معضلات شهری و انسانی در این شهرها کمتر است.

 

 

«از دانشگاه زیر گنبد بازار تبریز فارغ‌التحصیل شده‌ام»

* آقای الموسوی از تحصیلات خود بگویید:

ببینید دوستان، من دو نوع تحصیل عمده دارم. مورد اول فارغ‌التحصیل دانشگاه اجتماع هستم! به دلیل نوع فعالیت‌ها و زندگی خانواده‌ام و علی‌الخصوص پدرم که یکی از شخصیت‌های شناخته‌شده شهر تبریز، از معتمدین و البته تاجر بود. من تاجرشاگردی کرده‌ام. روی کولم بار جابجا کرده‌ام. در زمین کشاورزی بیل زده‌ام، در خرمن کار کرده‌ام. بعد آن وارد فضای مذهبی شده‌ام. در محضر اساتیدی چون محمدتقی جعفری، شهید مطهری بوده‌ام. در خانه‌ای بزرگ شدم که سه هزار جلد کتاب در آن وجود داشت. از ترانه‌های بیلیتیس گرفته تا منهج الصادقین. به قول «آتام» از دانشگاه زیر گنبد بازار تبریز فارغ‌التحصیل شده‌ام.

مورد دیگر تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی من است. من دانشجوی ادبی بودم. سپس فلسفه تبریز خوانده‌ام و بعد دنبال رشته حقوق رفته‌ام. در ایران حقوق قضایی خوانده‌ام و در لبنان حقوق عمومی را گذراندم. در ارتباط با تحصیلاتم در حقوق عمومی، کتابی دارم به اسم «عقود اداری».

 

«اگر به دنبال توسعه انسان‌محور باشیم، برای اداره انسان، یک مهندس نیاز نیست! یک مدیریت و نگاه اجتماعی نیاز است.»

* گاها این بحث مطرح می‌شود که شهردار باید دارای تحصیلات مرتبط با شهرداری باشد. در این مورد چه نظری دارید؟

در مدیریت شهری دو نوع نگاه و خط وجود دارد. یک نگاه بر اساس اصالت دادن به «شهر» است و دیگری اصالت دادن به «شهروند». نگاه اول از تعریف ارسطو از شهر آغاز شد، در شهرداری پاریس جلوه جدیدی به خود گرفت و در قانون بلدیه ایران نیز مبنا قرار داده شد. در قانون بلدیه وظیفه شهرداری، «تأمین شهر و مایحتاج شهروندان» تعریف شده است؛ یعنی در قانون بلدیه «شهر» بالاتر از «شهروند» است. این خط ادامه پیدا می‌کند تا بعد از انقلاب تا به امروز که در سایه این سیاست، شهر ساخته می‌شود ولی شهروند از بین می‌رود! تمام باغات شهری را بفروش؛ ساختمان و خیابان بساز ولی فردا یک شهروند نتواند در آلودگی هوای ناشی از تصمیمات ما نفس بکشد! امروز در کشورهای توسعه‌یافته برعکس است! اداره شهر، «شهروند» مدار است؛ بر مدار انسانیت است! برای اداره انسان، یک مهندس نیاز نیست! یک مدیریت و نگاه اجتماعی نیاز است. در این نگاه شهردار نقش رهبری شهری را داراست. استراتژی جامعه شهری را تعیین می‌کند. اگر قرار است که شهردار بخرد و بسازد و بفروشد و جریمه کند که هیچ ولی دیگر در دنیا این روش خریداری ندارد! وقتی از «تبریز، شهر زندگی» صحبت می‌کنیم، هدف اول حفظ و احترام به کرامت انسانی شهروندان است که شهروندان در سایه این سیاست‌ها بتوانند از «مواهب الهی»، «مواهب انسانی» و از لذت «تمدن بشری» بهره‌مند شود. این سه هدفی است که در سیاست انسان‌محور دنبال می‌شود. برای این‌یک مهندس نیاز نیست.

شهر تنها «خیابان» و «کوچه» و «جوی» و «تراکم فروشی» نیست. الآن شهرهای بزرگ دنیا را ببینید؛ شهردار لندن، صادق خان، وزیر در سایه؛ شهردار پاریس، خانم آن هیدالگو، فعال اجتماعی؛ شهردار برلین، میشل مولر، مدیر بازرگانی و خیلی شهرهای مهم دیگر… یا حتی شهرداران خود شهرهای مهم ایران. لزوماً مهندس و کارشناس عمران نبوده‌اند.

اما متأسفانه یک جوی در تبریز ایجادشده که رشته‌ی تحصیلی مرتبط با شهرداری لزوماً رشته «عمران» است. درحالی‌که قانون‌گذار و کارشناسان این موضوع ذیل آیین‌نامه انتخاب شهرداران، رشته‌های دانشگاهی مرتبط با اداره شهر را تعیین کرده‌اند که «حقوق» نیز یکی از این رشته‌هاست. پس اینکه گفته شود یک حقوق‌دان نمی‌تواند شهردار شود، عقلاً، منطقاً و قانوناً وجاهت ندارد و سخن ناصحیحی است. چرا؟ چون حقوق، هم علم تفکر و منطق است، هم علم جامعه‌شناسی است، هم علم روانشناسی، هم علم قانون‌گذاری، هم علم سیاست، هم علم کشورشناسی و کشورداری و هم علم قضاوت و عدالت. حقوق همه این‌ها را در خود جای‌داده است. در مقوله مدیریت اجتماعی، حقوق جزو رشته‌های مادر محسوب می‌گردد.

این موضوع را هم توجه داشته باشید که شهرداری، قوه مجریه شهر است. آیا ما برای ریاست دولت و قوه مجریه به سراغ مهندس عمران می‌رویم؟! طبیعتاً جواب خیر است. قبول داریم که پروژه‌های عمرانی بخش مهمی از فعالیت‌های دولت و شهرداری را تشکیل می‌دهد، ولی برای اجرای پروژه‌های عمرانی لزوماً به یک رئیس‌جمهور یا شهردار عمران خوانده نیازی نیست. بلکه شهردار باید این فکر، جایگاه، نفوذ و قدرت را داشته باشد که معاونین، مشاورین و نیروهای اجرایی خود را از متخصصین و نیروهای زبده هر بخش انتخاب نماید. در این صورت شهرداری خواهد توانست هم درزمینهٔ «عمرانی»، هم «فرهنگی»، هم «اجتماعی»، هم «محیط زیستی»، هم «ترافیکی» و … عملکرد قابل قبولی داشته باشد.

 

 

«با کار پیمانکاری مشکلی نداریم، با دید پیمانکاری در مدیریت شهری مخالف هستیم.»

* پس اگر درست متوجه شده باشیم شما با نگاه «پیمانکاری» به موضوع «شهرداری» مخالف هستید. بلی؟

ببینید مقوله پیمانکاری دو وجه متفاوت دارد. کار پیمانکاری با دید پیمانکاری متفاوت است. من با دید پیمانکاری در مدیریت شهرداری مخالف هستم؛ یعنی نباید فقط «سود مالی» ملاک تصمیم‌گیری باشد؛ یعنی نباید برای کسب سود و درآمد، باغات و فضای سبز شهر را تغییر کاربری بدهیم و فضای سبز را به کاربری تجاری تغییر دهیم! بعد بیایم با هزینه‌ای بیشتر شروع به درختکاری کنیم! این می‌شود دید پیمانکاری! یا اینکه ما ده‌ها مجتمع تجاری و صدها مغازه راکد و بدون استفاده در شهر ساخته باشیم ولی یک سالن نمایش یا سالن سینما نداشته باشیم! من با این نگاه و مدل مدیریت مخالف هستم. وگرنه با خود «پیمانکاری» مشکلی نداریم. پیمانکاری از دید من ضدارزش نیست. خود من هم مدتی به‌عنوان پیمانکار کارکرده‌ام. اتفاقاً پیمانکاران و فعالان بخش خصوصی خواهند بود که تصمیمات و برنامه‌های شهرداری را در شهر عملیاتی خواهند کرد. ما اعتقادی به ورود نهادهای دولتی در اجرای پروژه‌ها نداریم و بخش خصوصی مورداحترام ماست. پیمانکار به‌عنوان عامل اجرایی نقش ویژه‌ای در پروژه‌های عمرانی و خدماتی در شهر ایفا می‌کند. پس با کار پیمانکاری مشکلی نداریم، با دید پیمانکاری در مدیریت شهری مخالف هستیم.

 

«تمام بدنه شهرداری برخلاف تصوراتی که در جامعه هست، یک بدنه فاسد نیست»

* آقای الموسوی اطلاع دارید که به دلیل برخی ضعف‌های ساختاری در مجموعه شهرداری، فضایی برای قانون‌گریزی و شیوع فساد در این مجموعه ایجادشده است که حرمت و شأن تمام پرسنل شهرداری را تحت‌الشعاع قرار داده است. برای رفع این مسئله چه تدبیری اندیشیده‌اید؟

در استراتژی منتشرشده از طرف من هم این موضوع با عنوان «بیگانگی مردم از شهرداری» آمده است که یکی از تهدیدات مهم شهرهای ایران و بخصوص تبریز است. خوب ما چه‌کار می‌توانیم بکنیم؟ می‌توانیم دو سیاست را پیش بگیریم. در قدم اول، بر اساس استراتژی «تبریز، شهر زندگی» که در اختیار اعضای شورای شهر و تمام شهروندان قرارگرفته است، تمرکز برنامه‌ها روی «شهروند» و زندگی شهروند قرار گیرد. شهروند اگر ببیند و اعتماد کند که شهرداری به‌جای «کَسماخ، باسماخ، پالماخ، وورماخ و …» دارد بر اساس بهبود زندگی وی اقدام می‌کند و رفاه و آرامش شهروند مهم‌ترین هدف شهرداری است، ناخودآگاه شهروند هم با شهرداری همراه خواهد شد.

در قدم دوم، تأمین این هدف توسط چه کسانی صورت خواهد گرفت؟ که من معتقد هستم تمام بدنه شهرداری برخلاف تصوراتی که در جامعه هست یک بدنه فاسد نیست. در بدنه شهرداری انسان‌های خدوم و کاربلد بسیار است. اگر ما به این انسان‌های خدوم فرصت پیشرفت بدهیم و برای فعالیت‌های آن‌ها هدف تعیین کنیم خواهیم توانست که موضوع مورداشاره شما را حل کنیم. پس از یک‌سو با انسان‌محور کردن برنامه‌ها، شهروندان را باید با شهرداری همراه کرد و از سوی دیگر باید به بدنه خدوم و سالم شهرداری فرصت پیشرفت و تأثیرگذاری داد. البته هیچ تغییر فرهنگی در یک روز و یک شب ایجاد نمی‌گردد.

من این تغییر فرهنگی را در یک سال و نیم حضورم در خداآفرین حس کرده‌ام. روز اولی که به خداآفرین رفتیم اهالی، ماشین دولتی را با سنگ می‌زدند، روزی که از خداآفرین می‌رفتم من و اهالی بومی «آغلاشیردوخ» …

امیدوارم اگر شهردار تبریز شدم هم این توفیق را داشته باشم که روزی که از این مجموعه جدا می‌شوم، دعای خیر هم شهریانم را داشته باشم.

 

«مسئولان ما در تبریز هیچ‌گاه بیرون نگر و اهل ریسک نبوده‌اند»

* اگر شهر تبریز را یکی از شهرهای کشور بدانیم که برخی مؤلفه‌های توسعه‌یافتگی را دارد، موضوعی که به ذهن می‌رسد روابط این شهر با خارج از کشور و روابط بین‌الملل تبریز است که نسبت به کلان‌شهرهای مشابه وضعیت ضعیف‌تری را شاهد است. با توجه به اهمیت این موضوع از دید سیاسی، تجاری، ورود گردشگر و توسعه توریسم، چه راهکاری برای توسعه این روابط ارائه می‌کنید؟

بلی، با شما موافقم. ما در این زمینه یک پسرفتی داشته‌ایم. زمانی تاجر تبریزی در بازار آلمان داری اعتبار و تأثیرگذار بود. بورس فرش آمریکا با تبریز در ارتباط بود. یا صنعت سالامبور. صنعت سالامبور (چرم) جهان در دست تبریز بود و حرف اول و آخر را در سالامبور گاوی و گوسفندی تبریز می‌زد. ما تاجران بزرگی داشتیم که خداوند رحمتشان کنند. ما چون با جهان تجارت داشتم، پس به‌تبع تجارت روابط نیز شکل می‌گرفت. تجارت و سیاست کاملاً به هم ارتباط دارند. وقتی این ارتباطات اقتصادی به دلیل مهاجرت تجار تبریزی به خارج از کشور و کاهش سطح کیفی و کمی تولیدات، از بین رفت به دنبال آن ارتباطات غیرتجاری نیز کاهش رفت.

اما ما می‌توانیم امروز از قدرت تجاری این تجار تبریزی که مهاجرت کرده‌اند بهره ببریم. با یک اقدام ملی در راستای تأمین منافع ملی، منطقه‌ای، قومی و … می‌توان از پتانسیل این افراد در جهت بهبود وضعیت تبریز استفاده کرد. اگر این ارتباطات تجاری را ایجاد کردیم مطمئن باشید نوع دیگر ارتباطات و مراودات خودبه‌خود ایجاد خواهد شد.

دوم اینکه متأسفانه مسئولان ما در تبریز هیچ‌گاه بیرون نگر و اهل ریسک نبوده‌اند. مثلاً وقتی من به‌عنوان یک دیپلمات به فلان شهردار پیشنهاد می‌کردم که از پتانسیل چنین افرادی می‌شود استفاده کرد. جواب می‌شنیدم که «بابا، سید دست نگه‌دار. فردا میان انگ می‌زنند جاسوس بود، بدبخت می‌شویم!» درحالی‌که هم‌زمان در شهری مثل اصفهان از این پتانسیل استفاده می‌شد. اطلاع دارید که شهرداری به علت مستقل بودن، می‌تواند با سازمان و کانون‌های بین‌المللی در ارتباط باشید.

همین موضوع تبریز۲۰۱۸ را ببینید. آمده‌اند و در تمام خیابان‌های تبریز بنر زده‌اند، تبریز ۲۰۱۸! ما مگر باید در تبریز برای تبریز۲۰۱۸ تبلیغ کنیم؟! باید در خارج از کشور برای این موضوع تبلیغ کرد! باید در شهرهای گردشگرپذیر کشور مثل مشهد تبلیغات کرد. در خارج از کشور نتوانسته‌اید تبلیغ کنید، آیا در فرودگاه‌ها، مراکز گردشگری مثل حرم امام رضا و … نیز نمی‌توانستید تبلیغ کنید و گردشگران این شهرها را ترغیب به حضور در تبریز کنید؟!

اینکه در خود تبریز برای تبریز۲۰۱۸ تبلیغ کنیم، یادآور ضرب‌المثل «خود گویی و خود خندی! عجب مرد هنرمندی» خواهد بود!

 

«خودم را جدا از «خلق» نمی‌دانم»

* آقای الموسوی، شما تنها گزینه شهرداری تبریز بودید که برنامه خود را به‌صورت عمومی در فضای مجازی منتشر کردید و این از دید ناظران قدمی بود در راستای افزایش شفافیت. آیا این شفافیت در صورت انتخاب، در شهرداری نیز ادامه خواهد یافت؟

اول اجازه می‌خواهم یک نکته‌ای را عرض کنم. همان‌طور که اشاره کردید، من برنامه‌ی خودم را برای اطلاع عموم بخصوص کارشناسان حوزه شهری و فعالان رسانه‌ای در فضای مجازی منتشر کردم. من انتظار داشتم این برنامه حداقل از طرف رسانه‌ها نقد گردد. چون هیچ برنامه‌ای بدون نقد نبوده و نیست. ولی متأسفانه تا امروز یک نقد هم ندیده‌ام. خبرنگاران و فعالان رسانه‌ای شهر من، «اوتوماخ، یاتماخ، دورماخ» من را نقد کردند ولی یک کلمه در مورد برنامه من چیزی ننوشتند.

ولی در مورد شفافیت. آینده را آینده نشان خواهد داد. ولی گذشته من این را نشان می‌دهد که هیچ‌گاه انسان غیرشفافی نبوده‌ام. شفاف عمل کرده‌ام. به استقبال نقد رفته‌ام. چون خودم را جدا از «خلق» نمی‌دانم. هرگاه در هر حرکت اجتماعی و مدیریتی، از خلق و مردم دور شویم، شکست خواهیم خورد. خداوند چنین روزی را پیش روی من قرار ندهد. شما نیز مرا از این بابت دعا کنید.

 

 

«دهان مقبره، «دار» آفریدند / که تا جبران کند «گَن» دله زن را.»

* از مدیریت شهری صحبت کردیم. متأسفانه مدیریت شهری ما برخلاف تبلیغات گسترده‌ای که پیرامون خود داشته با ضعف‌های بزرگی نیز همراه بوده است که کمتر از آن سخن به میان آمده است. ازجمله این مشکلات بحث سیستم حمل‌ونقل عمومی ماست. از طراحی خطوط مترو گرفته تا طرح اتوبوس‌رانی «بی آرتی» و طرح خطوط دوچرخه رانی که امروز تبدیل به پارکینگ کسبه شده است. در این موردنظر شما چیست؟

وقتی‌که دید، همان دید تجاری و پیمانکاری باشد، این مشکلات نیز پیش می‌آید. مشکل طرح‌های عمرانی و حمل‌ونقلی ما، گسستگی پروژه‌هاست. پروژه‌های حمل‌ونقلی ما باید در راستای تکمیل هم مطالعه و طراحی شوند. در اجرای پروژه‌ها به نظر می‌رسد نیاز شهر و رفاه شهروندان اولویت اول را دارا نیست و ما ارزش‌افزوده پروژه‌ها را مدنظر قرار می‌دهیم. یا گاه شاهدیم بار تبلیغاتی پروژه مدنظر مدیران شهری است تا تأمین رفاه شهروندان.

مثلاً متروی تبریز؛ منطقاً باید اولویت ایجاد مترو در محلات پرتراکم و کم‌درآمد شهر در نظر گرفته می‌شد که نیاز بیشتری به سیستم حمل‌ونقل عمومی دارند و یا حتی چگونگی اجرای پروژه مترو. شاهدیم که هیچ‌گونه برنامه مشخصی در اجرای ایستگاه‌ها و افتتاح ایستگاه‌ها وجود ندارد. این عدم هماهنگی نشان می‌دهد که در اداره شهر برنامه مشخص و مطالعات کارشناسی دقیقی نداشته‌ایم.

برنامه‌ی بدون مطالعه گاها نه‌تنها سودی برای شهر نخواهد داشت که عامل ایجاد معضلات شهری نیز خواهد بود. کما اینکه در این چند دهه به‌کرات شاهد این معضلات خودساخته بوده‌ایم. متأسفانه نه برنامه مشخصی داشته‌ایم و نه نظارت و کنترلی. مدیریت شهری ما بیشتر شبیه این بیت است:

دهان مقبره، «دار» آفریدند / که تا جبران کند «گَن» دله زن را.

 

«از مدل توسعه‌ای تهران یک الگوبرداری کرده‌ایم و در سطحی کوچک‌تر و ضعیف‌تر در تبریز عملیاتی کرده‌ایم!»

* موضوع دیگری که در استراتژی شما به چشم می‌خورد، احیای هویت تبریز است. یکی از موضوعاتی که حداقل دغدغه من جوان تبریزی است، موضوع هویت محلات تبریز است. ما در کودکی با اسامی «نوبار» و «دووه چی» و «بارناوا» و «لیل آباد» و «خیاوان» و … بزرگ شدیم. این محلات هرکدام هویت خاصی داشت. از نوع کسبه و اصناف آن بگیرید تا نوع بافت محله و تیم موردعلاقه و حتی نحوه عزاداری! ولی امروز چیزی از این هویت محلات تبریز باقی نمانده است. همه‌جا مثل هم است. در اجرای پروژه‌ها، معماری ساختمان‌ها، تأمین المان‌های شهری و … . همان چراغی که در راه‌آهن نصب می‌شود، در ششگلان و منظریه و آبرسان و … هم نصب می‌شود. بر این اساس شاهدیم هویت محلات از بین رفته و به‌تبع آن نیز هویت شهر دچار خدشه شده است. ازآنجایی‌که شما نیز از یک خانواده با اصالت تبریزی هستید و در برنامه خود هم اولویت خاصی به مسائل هویتی و فرهنگی در نظر گرفته‌اید، برای احیای این هویت نیز برنامه‌ای دارید؟

با شما موافقم. متأسفانه هویت شهری و فرهنگی تبریز در معرض تهدید است؛ و من این را زیرمجموعه یک تهدید اصلی می‌بینم. ما بجای اینکه در مدیریت شهری به فرهنگ و هویت بومی، محلی، قومی و منطقه‌ای شهر توجه کنیم، رفته‌ایم از مدل توسعه‌ای تهران یک الگوبرداری کرده‌ایم و در سطحی کوچک‌تر و ضعیف‌تر در تبریز عملیاتی کرده‌ایم! مثلاً در تهران محله‌ای داریم به اسم زعفرانیه که باغات و زمین‌های متعلق به خانم زعفرانی از بزرگان ایل قاجار بود. برای اینکه ادای تهران را دربیاوریم، برداشته‌ایم همین عنوان «زعفرانیه» را به یکی از محلات تبریز داده‌ایم. یا هکذا محله منظریه که متعلق به خانم منظرالدوله ناصرالدین‌شاه بوده است.

ما این اسامی را مثل بسیاری از پروژه و طرح‌های عمرانی و فرهنگی از تهران وارد کرده‌ایم بدون اینکه به فرهنگ بومی خودمان توجهی کرده باشیم. چراغ‌های پارکی با طرح «دلفین» وارد کرده‌ایم و در تیراژ چند هزارتایی در شهر نصب‌کرده‌ایم بدون اینکه بیاندیشیم که «دلفین» را چه به تبریز؟! مگر تبریز شهر ساحلی و دریایی است که از المان دلفین در مبلمان شهری در چنین سطح گسترده‌ای استفاده می‌کنیم؟!

لذا مشکل این است که بدون این‌که خود طرح نویی دراندازیم، راهی تهران می‌شویم طرح‌ها و پروژه‌های آقای قالیباف را کپی‌برداری می‌کنیم و بدون اینکه درنظر بگیریم این طرح با هویت شهر و روحیات شهروندان تبریزی سازگار است، کج دار و مریض اجرایش می‌کنیم.

لذا همان‌طور که در استراتژی بنده هم آمده است ضروری است در اداره شهر به هویت بومی و محلی در کنار هویت ملی و دینی توجه گردد و بسته‌های فرهنگی پروژه‌ها نیز در کنار مطالعات فنی لحاظ گردد؛ یعنی باز برمی‌گردیم به بحث اول! یا باید بر اساس نگاه انسان‌محور پیش برویم و شهر را بر اساس «شهروند» بنا کنیم و یا نگاه سازه‌ای داشته باشیم و شهر را بسازیم و به شهروند بگوییم خودش را با این شهری که ساخته‌ایم هماهنگ کند.

 

«ما تصور می‌کنیم برای اینکه چیز جدیدی بسازیم، باید چیزهای قدیمی و سنتی را نابود کنیم»

* اسم محله «بارون آواک» آمد. ما در شهر اصفهان محله «جلفا» را داریم که محله ارامنه نشین این شهر است. وقتی وارد این محله می‌شویم گویا به شهر تازه‌ای واردشده‌ایم. ما همین امکان را در محله «بارون آواک» تبریز هم داشته‌ایم که می‌توانسته به بحث توریسم تبریز کمک کند ولی عملاً این محله را نابود کردیم.

متأسفانه و متأسفانه مسئله‌ای که در تبریز وجود داشته و دارد این است که ما تصور می‌کنیم برای اینکه چیز جدیدی بسازیم، باید چیزهای قدیمی و سنتی را نابود کنیم. ولی این موضوع را در سایر کشورها و حتی سایر شهرهای ایران کمتر می‌بینیم. در اصفهان و کاشان و یزد و حتی تهران… در سفرم به کاشان موضوعی به‌شدت برایم جالب و جذاب بود. شهرداری کاشان از یک دیوار قدیمی هم به‌سادگی نگذشته بود و آن دیوار قدیمی را داخل قابی انداخته بود و به‌عنوان یک تابلوی شهری حفظ کرده بود. ولی ما متأسفانه در تبریز این اهمیت به گذشته را نمی‌بینیم. بارون آواک و میارمیار و خیلی از محلات دیگر را از بین می‌بریم که ساختمان‌های جدید بسازیم! آنچه توریست جذب می‌کند هویت و تاریخ این شهر است، نه ساختمان‌های به‌ظاهر نو و مدرنی که در مقابل ساختمان‌های مدرن موجود در جهان کاریکاتوری بیش نیست.

 

«چینش مدیریتی ما چینش برنامه‌ای و چینش هدف محور نیست، چینش سیاسی و رانتی است.»

* به نظر می‌رسد تا امروز در مجموعه شهرداری تبریز توجه جدی به تخصص گرایی صورت نپذیرفته است. بطوریکه شاهد هستیم یک مدیر امروز شهردار منطقه فلان است. فردا می‌شود مدیرعامل سازمان زیباسازی، فردا هم مثلاً معاون حقوقی. درحالی‌که این سه مسئولیت تخصص، نگاه و روحیه متفاوتی را می‌طلبد. احساس می‌کنم تا امروز در مجموعه شهرداری نیت جدی برای رجوع به متخصصان نبوده است. ازجمله این موارد موضوع سازمان زیباسازی است که نقش مهمی در توسعه شهر ایفا می‌کند. تبریز یکی از قطب‌های هنر کشور است؛ هنرمندان بزرگی را در زمینه‌های مختلف به جامعه هنری کشور معرفی کرده است. یکی از مهم‌ترین مراکز دانشگاهی در رشته هنر را به خود می‌بیند ولی فضای شهری تبریز پر است از نازیبایی‌هایی که به اسم زیباسازی ایجادشده است! اگر کلاه خودمان را قاضی کنیم مجموعه شهرداری تبریز ازنظر مقوله زیباسازی شهری مردود خواهد بود، هکذا درزمینهٔ فرهنگی و … . آیا شما به دنبال متخصصان حوزه‌های مختلف خواهید رفت؟ آیا متخصصان و دلسوزان این شهر فضا خواهند داشت که داشته‌های خود را به صحنه بیاورند؟!

 

این موضوع از کجا ناشی می‌شود؟ به ریشه موضوع و درد بپردازیم. پازل مدیریتی ارگان‌ها باید تابعی از تخصص، نیاز و توانایی باشد. در غیر این صورت نمی‌تواند تحول مدنظر شمارا ایجاد کند. پازل‌های مدیریتی ما بر اساس پازل‌های سیاسی، مالی و رانتی تشکیل می‌گردد. مثلاً وقتی فلان مدیر از یک منطقه شهرداری به زیباسازی می‌آید، هدف یا بالا بردن جایگاه فلان فرد است و یا پایین آوردن جایگاه اوست. موضوع نیاز و تخصص و توانایی مطرح نیست! چینش مدیریتی ما چینش برنامه‌ای و چینش هدف محور نیست، چینش سیاسی و رانتی است.

 

 

«حضور زنان در مجموعه شهرداری را یک نیاز و یک باید می‌دانم نه یک شوی تبلیغاتی»

* موضوع دیگری که در برنامه شما جلب نظر می‌کرد، اشاره به «مردسالاری» موجود در مجموعه شهرداری به‌عنوان یک تهدید بود. این موضوع توجه به حضور زنان، بر اساس مطالبه روز جامعه و به‌عنوان زینت برنامه آمده است یا باور قلبی خود شماست؟

ببینید من اگر به چیزی باور نداشته باشم، آن را نیز مطرح نمی‌کنم. البته بااینکه سهمیه هم تعیین کنیم که بیاییم برای جلب نظر جامعه زنان فلان میزان مدیر زن بدون توجه به سایر ملزومات تعیین کنیم نیز مخالفم. من معتقدم که یک مدیر زن موضوعات اجتماعی شهر را بهتر از یک مدیر مرد می‌تواند شناسایی، چاره‌اندیشی و مدیریت کند. یا مثلاً موضوع زیباسازی و … . ما اتفاقاً در بعضی موضوعات و مقولات شهری به حضور مدیران زن سخت نیازمند هستیم؛ لذا توجه به حضور زنان در مجموعه شهرداری را یک نیاز و یک باید می‌دانم نه یک شوی تبلیغاتی.

 

«آرزوی قلبی من این است که تبریز روزی واقعاً شهر «بهترین‌ها» باشد»

* به موضوع «برندینگ شهری» بپردازیم. ازجمله موضوعات موردعلاقه ما و شما! تا امروز شهر تبریز با برند «شهر اولین‌ها» تبلیغ و شناخته می‌شد. ولی به نظر می‌رسد دیگر این برند برش و نفوذ خود را از دست داده است. روزگاری علم و دانش و تکنولوژی و فرهنگ از طریق زمینی از اروپا وارد ایران می‌شد. تجار تبریزی جایگاه درخشانی در کشور و منطقه داشتند و … ولی امروز دیگر از آن اولین بودن دور افتاده‌ایم. شاید این برند دیگر جذابیت قبل را نداشته باشد و نیاز باشد که برای برندینگ شهری تبریز مطالعات جدیدی توسط کارشناسان صورت پذیرد. شاید شهر قانون، شهر رنگ، شهر … . نظر میرعلی اصغر الموسوی دراین‌ارتباط چیست؟

عنوان برنامه من «تبریز، شهر زندگی» است. این هدف ترسیمی من در جایگاه شهردار است. (اگر شورا این مسئولیت را به من محول کند)؛ یعنی تمام تلاش خود را خواهم کرد که برنامه‌ها و پروژه‌های اجرایی ما در مسیر بهبود وضعیت زندگی در تبریز باشد.

اما در مورد مقوله «برندینگ شهری» که شما گفتید با شما تقریباً هم‌نظرم. برندینگ شهری امروز جایگاه بسیار مهمی در مدیریت شهری در جهان دارد. کارشناسان و متخصصان خود را دارد. برای تعیین برندینگ شهری ماه‌ها و سال‌ها کار و مطالعه صورت می‌پذیرد. مهم‌ترین تأثیر را در جذب گردشگر دارد. هدف و مسیر فعالیت‌های نهادهای دخیل در مدیریت شهری را تعیین می‌کند. شهروندان را ترغیب به همراهی در این مسیر می‌کند و … .

بلی، باید موضوع برندینگ شهری را در اولویت کاری و مطالعاتی قرار داد تا به نتیجه مطلوب رسید؛ اما آرزوی قلبی من این است که تبریز روزی واقعاً شهر «بهترین‌ها» باشد.

 

«باید با توسعه فرهنگی به سمت رفع این محدودیت‌ها برویم.»

* تبریز و ایران دوره‌ای را سپری می‌کند که با نرخ بالایی از جمعیت جوان روبه‌روست. شرایط اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی تبریز در این چندساله به‌گونه‌ای بوده که تبریز را به یک شهر مهاجرگریز از بابت قشر جوان تبدیل کرده است؛ یعنی ما در کنار سیل مهاجرت جوانانی که در کل کشور به سمت خارج از کشور داریم، یک سیل مهاجرت جوانان و نخبگان را نیز از تبریز به سمت تهران داریم. یکی از دلایل اصلی آن فضای بسته‌ای است که ازنظر فرهنگی و اجتماعی در تبریز ایجاد کرده‌ایم. آیا مهاجرت جوانان تبریزی دغدغه شما نیز هست؟

یکی از تهدیداتی که من در برنامه‌ام به آن اشاره کردم همین سیال بودن مهاجرت در تبریز است. ما در شهری مثل تهران، موضوع مهاجرت‌پذیری را داریم. یا در شهری مثل کلیبر یا اهر موضوع مهاجرگریزی را. ولی متأسفانه تبریز جزو شهرهایی است که در موضوع مهاجرت وضعیت سیالی را داراست؛ یعنی از یک‌سو مهاجر وارد تبریز می‌شود و از سوی دیگر شهروندان تبریزی به تهران و یا خارج از کشور مهاجرت می‌کنند؛ و این سیالیت تبعات منفی بسیاری دارد. یکی همین موضوع مهاجرت قشر جوان و نخبه است که شما گفتید. موضوع دیگر بحث امنیت است. عدم وجود ثبات جمعیتی، امنیت اجتماعی را کاهش می‌دهد. امنیت اجتماعی تنها توسط پلیس و قوه قضائیه ایجاد نمی‌شود. مهاجری که وارد تبریز می‌شود دیگر محدودیت‌های اجتماعی که من تبریزی دارم را نخواهد داشت؛ و این عامل کاهش امنیت است. اثرات منفی بعدی عدم ثبات اقتصادی و عدم ثبات فرهنگی خواهد بود.

ولی برای حل این معضل، من الآن نمی‌توانم برنامه و راهکاری ارائه کنم. باید از جامعه شناسان کمک خواست. ولی طبق فرمول‌های موجود ابتدا باید سعی کنیم جلوی مهاجرت گریزی را بگیریم؛ یعنی حل موضع مهاجرت گریزی به حل موضوع مهاجرت‌پذیری اولویت دارد. برای حل مهاجرت گریزی نیاز به ثبات و رونق اقتصادی، افزایش رفاه و از همه مهم‌تر توسعه فرهنگی داریم. دلیل مهاجرت جوان تبریزی چیست؟ به خاطر محدودیت‌هایی است که برای آن ایجاد کرده‌ایم. ما باید با توسعه فرهنگی به سمت رفع این محدودیت‌ها برویم.

 

 

گفتگو کننده: علی اروج زاده

true
true
true
true
  1. علی حقی

    عالی بود. باورم نمیشه که چنین فردی شهردار تبریز شود… ایکاش اعضای شورا فورا ایشان را به عنوان شهردار تبریز انتخاب کنند.

  2. محمد

    یاشاسین الموسوی

  3. حمید نوبری

    از سوالتون در مورد هویت محلات تبریز سپاسگذارم. واقعا باید به هویت محلات تبریز رسیدگی شود

  4. زهره اصغری

    امیدوارم واقعا به حضور زنان در مجموعه شهرداری عمل شود. واقعا از نظرات آقای الموسوی لذت بردم. تبریز خیلی وقت است به چنین شهرداری نیاز دارد

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

√ کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
√ آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true